- 23:32 1405/2/15
- مریم راد "واژه"
به منِ دیگرم ؛
سلام
به تو که یک ماه بعد در آینهای کمی ناآشناتر به خودت نگاه خواهی کرد…
این نامه را از لحظهای مینویسم که هنوز همهچیز قطعی نشده است؛ لحظهای میان بودن و شدن. گویی ایستادهام در راهرویی از زمان، جایی میان دو در: یکی گذشتهای که دیگر به من تعلق ندارد، و دیگری آیندهای که هنوز جرأت نکرده نام مرا صدا بزند.
نمیدانم وقتی این سطرها را میخوانی، جهان برایت چه معنایی دارد. آیا هنوز همان پرسش قدیمی درونت زنده است؟ همان پرسشی که مثل سایهای آرام پشت همهٔ تصمیمهایت راه میرود:
«بودن، دقیقاً یعنی چه؟»
گاهی فکر میکنم انسان موجود عجیبی است؛ به جهانی پرتاب شده که پیش از او آغاز شده و پس از او ادامه خواهد یافت. ما میان این دو بیکران، ناگهان بیدار میشویم؛ با قلبی که میتپد، با ذهنی که سؤال میکند، و با آزادیای که گاهی بیشتر شبیه یک بارِ سنگین است تا یک هدیه.
شاید در این یک ماه، تو تصمیمهایی گرفته باشی که اکنون من حتی تصورشان را هم نمیکنم. شاید چیزی را از دست داده باشی. شاید چیزی را ساخته باشی. حقیقت این است که زندگی هرگز به ما نقشهٔ کامل نمیدهد؛ ما باید همانطور که راه میرویم، معنای مسیر را اختراع کنیم؛
یا شاید، معنا در زیرِ همان سنگهایی لانه کرده باشد که خیال میکنیم تنها برای سد کردنِ راهمان افتادهاند.
اگر روزی حس کردی جهان ساکت است و پاسخی نمیدهد، تعجب نکن. جهان همیشه کمی خاموش بوده است. این ما هستیم که باید در دل این سکوت، صدای خودمان را بسازیم.
من امیدوارم وقتی این نامه را میخوانی، هنوز شجاعتِ پرسیدن را داشته باشی. نه برای پیدا کردن پاسخهای قطعی—چون شاید اصلاً وجود نداشته باشند—بلکه برای زنده نگه داشتن آن آتشی که انسان را از سنگ جدا میکند: آتشِ آگاهی.
اگر در این ماه اندوهی بر شانههایت نشسته، آن را دشمن خود ندان. اندوه گاهی نشانهٔ آن است.که ما واقعاً در این جهان حضور داریم؛ که بودن را جدی گرفتهایم.
و اگر لحظهای حس کردی گم شدهای، یادت باشد: گمشدن شاید اولین نشانهٔ آزادی باشد. چون تنها کسی که راهی برای انتخاب دارد، میتواند گم شود.
من، در این لحظهٔ اکنون، هنوز در حال ساختن خودم هستم. و تو، در آن سوی سی روز، احتمالاً نسخهای تازهتر از همین ناتمامی خواهی بود.
پس اگر این نامه را خواندی، کمی مکث کن.
به نفس کشیدنت گوش بده.
به ضربان قلبت.
و به این فکر کن که شاید تمام معنای زندگی همین باشد:
اینکه با وجودِ تمام ابهامها، باز هم انتخاب کنیم که باشیم.
از سوی منِ اکنون
برای تویی که هنوز در راهی.