قصه ادم ها قصه ی باور هاست

آینه های ترک خورده ی جامعه :

  • 21:17 1405/1/26
  • مریم راد "واژه"

سلام و سلام 

 

آینه، گاهی زخمی‌ست که تصویر ما از آن عبور می‌کند؛نوری که از میان ترک‌ها می‌گذرد و حقیقت را نیمه‌روشن و نیمه‌پنهان  یا بهتر است بگویم نیمه تاریک نشان می‌دهد.

ما فقط خودمان را در آینه نمی بینیم بلکه چهره‌ی ما در شیشه‌ی خاطره‌های جمعی شکل گرفته؛ در نگاه‌های به‌ارث‌رسیده، در روایت‌هایی که پیش از تولد ما گفته شده‌اند. جامعه، تالاری‌ست پر از آینه‌های ترک‌خورده؛ هرکدام تصویری از ما را بازمی‌تابانند، اما نه همیشه کامل، نه همیشه درست .

جامعه حافظه دارد؛البته نه مثل کتابخانه‌ای منظم، بلکه مثل بدنی که زخم‌هایش را پنهان کرده.جنگ‌ها، شکست‌ها، سرکوب‌ها، مهاجرت‌ها و امیدهای نافرجام، در ناخودآگاه جمعی رسوب می‌کنند.ما این خاطره‌ها را انتخاب نکرده‌ایم، اما آن‌ها ما را ساخته‌اند.

از نگاه جامعه‌شناختی، خاطره‌ی جمعی فقط «گذشته» نیست؛الگویی‌ست برای احساس، ترس، اعتماد و حتی رؤیاهای ما.

به نظرم انسان خود را از نگاه دیگری می‌شناسد.اما اگر آن «دیگری» زخمی باشد چه؟

وقتی جامعه‌ای با گذشته‌ی دردناک به ما نگاه می‌کند،ما خودمان را در آینه‌ای می‌بینیم که ترک دارد.اعتماد به نفس، امید، احساس امنیت—همه تحت تأثیر تصویری‌ست که این آینه‌ها به ما پس می‌دهند.

خاطره‌های جمعی، همان آینه‌هایی هستند که بی‌صدا ما را قضاوت می‌کنند.می‌گویند:

«مواظب باش»،

«زیاد امید نداشته باش»،

«خودت را پنهان کن».

و ما، بدون آن‌که بدانیم چرا،گاهی از آینده می‌ترسیم،گاهی به موفقیت شک داریم،و گاهی خودمان را کوچک‌تر از آنچه هستیم می‌بینیم.

شاید آزادی واقعی از جایی شروع شود که

به آینه‌ها نگاه کنیم،ترک‌هایشان را بشناسیم،

و بفهمیم همه‌ی آنچه می‌بینیم، تمام حقیقت ما نیست.ما فرزندان خاطره‌های جمعی هستیم،اما محکوم نیستیم که زندانی آن‌ها بمانیم.

گاهی کافی‌ست آینه‌ای تازه بسازیم؛با آگاهی، با گفتگو، با بازگویی صادقانه‌ی زخم‌ها.

 

در پایان راه می‌فهمیم که هرکدام از ما با مشتی آینه‌ی ترک‌خورده بزرگ شده‌ایم؛ آینه‌هایی که خاطره‌های نانوشتهٔ یک قوم را بر سطح سردشان حمل می‌کردند. اما حقیقت این است که انسان محکوم تصویرِ شکسته‌ی خود نیست. روزی می‌رسد که می‌توان گردِ تاریخ را از روی شیشه‌ها زدود، از دل زخم‌ها نوری بیرون کشید و آینه‌ای تازه ساخت؛ آینه‌ای که به جای ترس‌های به‌ارث‌رسیده، بازتاب جرأت امروز باشد. این‌جا، در همین لحظه‌ی ساختنِ آینه‌ی نو، است که ما از گذشته عبور می‌کنیم و برای نخستین‌بار چهره‌ی خویش را بی‌حضور سایه‌ها می‌بینیم.