قصه ادم ها قصه ی باور هاست

آدم های اشتباهی

  • 20:53 1405/2/6
  • مریم راد "واژه"

 

سلام و سلام 

تا حالا به آدم های اشتباهی دقت کرده اید ؟

آدم اشتباهی مثل این است که کلید ظریف یک در قدیمی را با کلید های رنگارنگ دیگری امتحان کنیم . کلید ها بد نیستند اما  هر در قفل خودش را دارد . 

یا مثل اینکه بخواهیم یک پرنده را قانع کنیم کنار ما و در زیر آب نفس بکشد . پرنده بد نیست همانطور که آب بد نیست اما قلمرو ها متفاوت هستند . 

یا مثل اینکه  یک قطعه موسیقی را با مترونوم غلط بشنویم .سازها بد نیستند بلکه ریتم ها هستند که فرق می کنند . 

آدم اشتباهی درواقع واژه ایست که ما برای توصیف شکاف میان انتظار و واقعیت ،نیاز و ظرفیت ،تصویر و ذات استفاده کرده ایم . چیزی شبیه یک قرارداد  . 

آدم اشتباهی بیشتر یک برداشت ذهنی ست تا واقعیت بیرونی . 

از دیدگاه اگزیستانسیالیسم ،جهان بی معناست تا وقتی ما معنایی برایش بسازیم پس آدم اشتباهی درواقع کسی ست که معنایی که ما برایش ساختیم با واقعیت وجودی اش همخوان نیست . مثل اینکه ما کسی را با نقش پنهانی مورد انتظار خود اشتباه می گیریم . قهرمانی که قرار است نجات‌مان دهد ،معشوقی که قرار است کامل مان کند ، دوستی که قرار است نمادی از امنیت باشد . این‌جا ست که  فلسفه می گوید مشکل از انتظار است . 

مسئله اینجاست که ما عموما در روابطمان با آدم ها با خود واقعی آنها روبه رو نمی شویم بلکه با تصویری که از آنها ساخته ایم روبه رو می شویم . و متاسفانه بعد از رو به رو شدن با  واقعیت ها تصویری که در ذهن ساخته ایم فرو می ریزد .  تبدیل می شود به تصویری که با واقعیت هماهنگ نیست . 

از منظر دیگر رواقیون معتقدند هیچ کس ذاتا اشتباه نیست. اگر و  فقط اگر  در جایگاه واقعی خودش و مطابق طبیعش قرار  دارد . یعنی ما بخواهیم با زور شخصی را در قالبی بگذاریم که برایش ساخته نشده و وقتی در ان قالب نمی گنجد او را مقصر بدانیم . 

فلسفه اخلاق می گوید آدم اشتباهی یعنی کسی که مانع رشد اخلاقی و انسانی ماست . مسئله بد بودن نیست ،مسئله ناسازگاری اخلاقی ست . شبیه دو ساز که همراه هم کوک نمی شوند نه اینکه یکی خراب باشد . 

اما در جامعه و جامعه شناسی تبدیل می شود به ساختار ،انتخاب و پترن های اجتماعی .

بخش بزرگی از روابط اشتباه ریشه در طبقه اجتماعی ،فرهنگ و خانواده دارد البته منابع عاطفی و الگو سازی های کودکی هم شرط هستند . گاهی اوقات هدف ما انتخاب آدم های اشتباهی نیست بلکه الگوی های کودکی مان  غلط است که ما را به آن سمت سوق می دهد . 

جامعه امروز که متاسفانه پر از الگوهای غلط است می تواند ما را به سمت تیپ های غلط در این رابطه سوق دهد . مثل مدرسه ،شبکه های اجتماعی ،اقتصاد مریض و ...

و اگر قرار باشد جهان را با عینک تجربه ببینیم آنوقت آدم اشتباهی بیشتر بیانگر زیست جهان ناسازگار است . 

در فلسفه معنا اگر بپذیریم که هر فرد افق معنایی خاص خود را دارد مثل ارزش ها ،اهداف ، ترس ها.  طعم زندگی و .. . 

آنوقت باید به دنبال معنایی در جاری از جای خود باشیم تا به آدم اشتباهی برسیم . 

حالا اگر این افق ها با هم همپوشانی نداشته باشد گفتمان ها به جایی نمی رسد.  مثل دو شاعر که یکی با جوهر وجودی خود از شب می نویسد و دیگر از نور صبح .طبیعی ست که صدایشان همخوان نخواهد بود . 

به نظرم در  دیدگاه جامعه شناسی ، ما آدم ها را انتخاب نمی کنیم بلکه ساختار ها را انتخاب می کنیم .مثلا طبقه اجتماعی تعیین می کند چه کسی در شبکه ارتباطی ما باشد .یا فرهنگ خانوادگی الگوی رابطه گیری را شکل می دهد ، رسانه ها تصاویر جذاب موفقیت ها را دیکته می کنند ،اقتصاد سطح امنیت مالی و روانی را تعیین می کند و بر روابط اثر مستقیم دارد . 

اما اما اما 

ما معمولا جذب آدم هایی می شویم که با زخم هایمان تناسب دارند ، یا با الگوهای کودکی مان هماهنگ اند  و یا  در نظام ارزشی ما معنا دارند 

و این جذب به صورت ناخودآگاه اتفاق می افتد بنابراین شاید بتوان گفت که آدم های اشتباهی محصول فصل مشترک زخم های هر دو طرف اند ،نه انتخاب آگاهانه . 

به نظرم زندگی گاهی اوقات مثل باغی ست که بعضی درخت ها را ما در آن می کاریم و بعضی دیگر را باد می آورد .و اگر میوه ای تلخ شد همیشه تقصیر درخت نیست شاید و فقط شاید . خاک آن تلخ است .یا شاید باغبان نقشه ی جانمایی  درخت ها را اشتباهی کشیده .