قصه ادم ها قصه ی باور هاست

وقتی ترامپ دانشگاه ها را به آتش کشید

  • 18:14 1405/1/17
  • مریم راد "واژه"

 

وقتی ما از حماقت حرف می زنیم که نتیجه‌ی یک رفتار خیلی پرهزینه یا عجیب باشد.  تصمیمی که خسارت بزرگ ایجاد کرده یا برخلاف عقل عمومی به نظر می‌رسد. یا  وقتی آدم ها  خودشان را در موضع مقایسه قرار می‌دهند.

 حرف زدن از «حماقت دیگران» گاهی به افراد حس برتری یا اطمینان می‌دهد.   وقتی خشم یا ناامیدی دارند. اگر رفتار کسی به ما یا جامعه آسیب بزند، ساده‌ترین واکنش این است که آن را «حماقت» بنامیم.  وقتی رفتار دیگری برایمان غیرقابل فهم است. برچسب «احمقانه» گاهی جای توضیح پیچیده‌تر را می‌گیرد. 

اگر بخواهیم واژه " حماقت" را توضیح دهیم در فارسی «حماقت» از ریشه‌ی عربی حُمق می‌آید. در لغت معمولاً به معنای کم‌خردی یا ناتوانی در تشخیص درست از نادرست ؛ انجام دادن کارهایی که با عقل سلیم و مصلحت سازگار نیست ؛ داوری یا تصمیمی که بدون فکر کافی یا برخلاف شواهد گرفته می‌شود اطلاق می شود . در متون کلاسیک هم معمولاً «احمق» کسی توصیف می‌شود که نتیجه‌ی کارهایش را نمی‌سنجد یا از تجربه و عقل جمعی استفاده نمی‌کند.

اگر رفتاری توجیه عقلانی نداشته باشد یا اگر رفتاری الگوی قابل توضیح نداشته باشد چند حالت مختلف ممکن است و بسته به دیدگاه علمی نام‌های متفاوتی به آن داده می‌شود. معمولاً پژوهشگران سریع آن را «حماقت» نمی‌نامند، بلکه از اصطلاحات دقیق‌تر استفاده می‌کنند .

 رفتار تصادفی Random Behavior)   ) اگر واقعاً هیچ الگوی پایداری دیده نشود و رفتار قابل پیش‌بینی نباشد، در علوم رفتاری ممکن است آن را رفتار تصادفی یا نویز رفتاری بنامند.

 رفتار غیرعقلانی (  Irrational Behavior  ) اگر رفتار با منطق معمولِ سود و زیان یا عقل سلیم سازگار نباشد، آن را غیرعقلانی می‌نامند. این هنوز لزوماً به معنای «حماقت» نیست؛ ممکن است علت‌های پنهان داشته باشد. 

رفتار نابهنجار یا انحرافی  (  Deviant Behavior   ) در جامعه‌شناسی اگر رفتاری با هنجارهای پذیرفته‌شده‌ی جامعه سازگار نباشد، ممکن است در دسته‌ی رفتارهای انحرافی قرار گیرد.

  رفتار غیرقابل توضیح با اطلاعات موجود. یعنی گاهی هم مشکل این است که ما اطلاعات کافی نداریم. در علوم اجتماعی معمولاً فرض می‌کنند که پشت رفتارها علتی هست، فقط هنوز کشف نشده. 

در علوم اجتماعی معمولاً این فرض وجود دارد که تقریباً هر رفتار انسانی در نهایت نوعی الگو یا علت دارد (روانی، اجتماعی، فرهنگی یا موقعیتی). وقتی چیزی کاملاً بی‌الگو به نظر می‌رسد، اغلب؛   داده‌ها یا شناخت ما از موقعیت ناقص است  یا رفتار در مقیاس کوچک تصادفی به نظر می‌رسد ولی در مقیاس بزرگ الگو پیدا می‌کند

اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم: «حماقت» بیشتر یک قضاوت ارزشی روزمره است، اما علوم اجتماعی ترجیح می‌دهند از واژه‌هایی مثل غیرعقلانی، انحرافی، تصادفی، یا ناشی از سوگیری شناختی استفاده کنند.اما از نظر روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، رفتارهایی که ما احمقانه می‌نامیم معمولاً الگوهای قابل توضیحی دارند.

از منظر روان‌شناسی چند الگوی رایج دیده می‌شود:

●اثر دانینگ–کروگر: افرادی که مهارت یا دانش کمی دارند، گاهی توانایی خود را بیش از حد برآورد می‌کنند و اشتباهات بزرگ می‌کنند. 

● تصمیم‌گیری هیجانی: خشم، ترس، هیجان یا تعصب می‌تواند تفکر منطقی را تضعیف کند.

● سوگیری‌های شناختی: مثل اینکه فقط اطلاعاتی را بپذیریم که باورهای قبلی‌مان را تأیید می‌کند.

●  نادیده گرفتن پیامدهای بلندمدت: بعضی افراد بیشتر به منفعت فوری توجه می‌کنند و نتایج آینده را دست‌کم می‌گیرند.

از منظر جامعه‌شناسی هم چند پدیده مهم مطرح می‌شود:

 □ فشار گروهی و همرنگی با جمع: افراد ممکن است کاری انجام دهند که به تنهایی هرگز انجام نمی‌دادند.

□ قطبی‌شدن گروهی: وقتی افراد هم‌فکر کنار هم جمع می‌شوند، دیدگاه‌هایشان معمولاً افراطی‌تر می‌شود.

□ ساختارهای اجتماعی و اطلاعات محدود: اگر اطلاعات غلط یا ناقص در یک جامعه پخش شود، رفتارهای اشتباه هم بیشتر می‌شود.

□ حماقت جمعی: گاهی کل یک گروه یا سازمان تصمیم‌هایی می‌گیرد که بعداً بسیار غیرعقلانی به نظر می‌رسد.

 

یک نکته مهم این است که بسیاری از پژوهشگران می‌گویند چیزی که ما «حماقت» می‌نامیم اغلب ترکیبی از محدودیت‌های انسانی و شرایط اجتماعی است، نه فقط کم‌هوشی فردی. حتی افراد بسیار باهوش هم در شرایط خاص می‌توانند تصمیم‌های بسیار بد بگیرند.

 از منظر اجتماعی و جامعه‌شناسی همانطور که اشاره کردم ،  جامعه‌شناسی معمولاً کمتر از واژه‌ی «حماقت» به‌صورت مستقیم استفاده می‌کند، چون این واژه بار قضاوتی دارد. در عوض بیشتر درباره‌ی خطاهای جمعی، رفتار غیرعقلانی، یا تصمیم‌های ناسازگار با منافع اجتماعی صحبت می‌کند. چند مفهوم نزدیک به آن:

1.  عقلانیت محدود  (  Bounded Rationality )  طبیعی ست که انسان‌ها همه‌ی اطلاعات را ندارند و توان پردازش کامل هم ندارند، بنابراین تصمیم‌هایشان همیشه کاملاً منطقی نیست. چیزی که شبیه «حماقت» به نظر می‌رسد گاهی فقط نتیجه‌ی محدودیت‌های شناختی است.

2.  رفتار توده‌ای یا گله‌ای Herd Behavior) ) افراد در جمع ممکن است بدون بررسی مستقل، رفتار دیگران را تقلید کنند. این می‌تواند به تصمیم‌های جمعی بسیار اشتباه منجر شود.

3.  سوگیری‌های شناختی ؛ ذهن انسان الگوهای میان‌بُر دارد (مثل اعتماد بیش از حد به باورهای قبلی یا قضاوت سریع). این سوگیری‌ها می‌توانند رفتارهایی ایجاد کنند که از بیرون «احمقانه» به نظر می‌رسند.

4.  حماقت سازمانی (Organizational Stupidity) بعضی جامعه‌شناسان مدیریت از این اصطلاح استفاده می‌کنند برای موقعیت‌هایی که در یک سازمان یا نهاد، افراد عمداً یا ناخودآگاه سؤال‌های انتقادی را کنار می‌گذارند و فقط از قواعد پیروی می‌کنند؛ حتی اگر نتیجه غیرمنطقی باشد.

5.  افراط‌گرایی و ایدئولوژی بسته : وقتی یک ایدئولوژی اجازه‌ی نقد و پرسش را نمی‌دهد، افراد ممکن است کارهایی انجام دهند که برای بیرونی‌ها کاملاً غیرعقلانی به نظر برسد.

بسیاری از جامعه‌شناسان تأکید می‌کنند که آنچه ما «حماقت» می‌نامیم، اغلب محصول شرایط اجتماعی است، نه فقط ویژگی فردی. یعنی ترکیبی از:محیط اجتماعی  ؛ اطلاعات موجود ؛ فشار گروهی ؛ ایدئولوژی یا فرهنگ  . همه این ها می‌تواند رفتارهایی تولید کند که از بیرون غیرعقلانی یا مخرب به نظر می‌رسند.

از منظر جامعه شناسی وقتی نهادهای علمی مثل دانشگاه‌ها هدف حمله یا تخریب قرار می‌گیرند، جامعه‌شناسان معمولاً آن را نشانه‌ی نوعی تعارض عمیق اجتماعی، ایدئولوژیک یا فرهنگی می‌دانند.

دانشگاه در بسیاری از جوامع نماد دانش، نقد و آزادی فکری است؛ بنابراین حمله به آن اغلب پیام نمادین دارد، نه فقط فیزیکی.

در تحلیل‌های جامعه‌شناسی بیشتر به این پرسش‌ها پرداخته می‌شود:

چه گروه‌ها یا نیروهایی از این کار سود می‌برند؟

چه نوع تنش اجتماعی یا ایدئولوژیکی پشت آن است؟

این عمل چه پیامی برای جامعه یا برای مخالفان ارسال می‌کند؟

در نگاه جوامع دیگر، چنین رویدادهایی معمولاً از چند زاویه دیده می‌شود:

● به عنوان نشانه‌ی بحران سیاسی یا اجتماعی

● به عنوان تشدید قطبی‌شدن جامعه

● یا به عنوان درگیری میان قدرت سیاسی و نهادهای دانشی. 

 

در جامعه‌شناسی مهم است که بدانیم این نوع رفتارها معمولاً فقط نتیجه تصمیم یک فرد نیست؛ اغلب در بستر بزرگ‌تری از تنش‌های اجتماعی، ایدئولوژیک، اقتصادی یا فرهنگی شکل می‌گیرند. وقتی نهادهایی مثل دانشگاه‌ها هدف حمله، تخریب یا فشار شدید قرار می‌گیرند، جامعه‌شناسان معمولاً چند نوع هدف یا کارکرد احتمالی برای چنین رفتارهایی مطرح می‌کنند:

● کنترل یا محدود کردن جریان دانش و نقد

دانشگاه‌ها محل تولید ایده، نقد قدرت و شکل‌گیری جنبش‌های فکری هستند. بعضی گروه‌ها ممکن است بخواهند این فضا را تضعیف کنند تا صدای مخالف کمتر شود.

● ارسال پیام نمادین

تخریب یک نهاد نمادین (مثل دانشگاه) می‌تواند نوعی پیام سیاسی یا ایدئولوژیک باشد؛ یعنی نشان دادن قدرت یا اعلام مخالفت با ارزش‌هایی که آن نهاد نمایندگی می‌کند.

● بسیج و تحریک هواداران

در برخی موارد اقدامات تند می‌تواند برای تحریک احساسات یک پایگاه اجتماعی خاص انجام شود؛ یعنی ایجاد حس «ما در برابر آنها».

● ایجاد ترس یا بازدارندگی

چنین رفتارهایی ممکن است با هدف ترساندن گروه‌های خاص (دانشجویان، استادان، فعالان فکری) انجام شود تا فعالیت یا اعتراضشان کاهش یابد.

● انحراف توجه عمومی

گاهی اقدامات جنجالی باعث می‌شود توجه رسانه‌ها و افکار عمومی از مسائل دیگر منحرف شود.

● تشدید قطبی‌شدن اجتماعی

برخی کنشگران از دوقطبی شدن جامعه سود می‌برند؛ اقدامات افراطی می‌تواند مرز «دو اردوگاه» را پررنگ‌تر کند.

 

دانشگاه نهادی اجتماعی است که در چارچوب ساختارهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه، وظیفه‌ی تولید، بازتولید و انتقال دانش تخصصی، تربیت نیروی انسانی و سامان‌دهی به منزلت‌ها و نابرابری‌های اجتماعی را بر عهده دارد و در تعامل متقابل با جامعه، به بازتولید نظم اجتماعی و تغییرات اجتماعی کمک می‌کند.

 

قضاوت با شما ....

 

مریم راد "واژه "